بلا دختری اهل سفر و تحصیلکرده و دارای پیشینه اشرافی است.


اگرچه او دیدگاهی مدرن به زندگی دارد، اما هنوز رویای اوست که با یک شاهزاده افسانه‌ها ملاقات کند. و وقتی او را در دانشگاه می یابد، از ملاقات با مردی با فرهنگ متفاوت - وارث قبیله ای از شرق ترکیه - هیجان زده می شود.


وقتی بلا از او خواستگاری می‌کند، فرصتی برای شروع یک ماجراجویی شرقی عجیب و غریب می‌بیند و با خوشحالی او را به خانه دنبال می‌کند تا با خانواده‌اش ملاقات کند، علی‌رغم رزرو والدینش.


پس از چند تردید اولیه، بلا با یک مراسم عروسی زیبا مورد استقبال قرار می گیرد و به نظر می رسد زندگی او در قبیله انتظارات او را برآورده کند. با این حال، روز بعد از عروسی مشخص می شود که جایگاه او در خانواده، به عنوان عروس جدید، در انتهای سلسله مراتب است.


انتظار می رود که او به عنوان خدمتکار عمل کند و طبق دستور بقیه اعضای خانواده عمل کند. اما بلا، با تحصیلات دانشگاهی و دیدگاه مدرن خود، به این نقش نمی پردازد، و به جای آن به عنوان عروس دردسرساز جای می گیرد... New Bride موفقیت بزرگی بوده است - سریال شماره یک شنبه در ساعات پربیننده تلویزیون ترکیه برای در کل بهار 2017، Show TV بلافاصله سریال را برای فصل دوم در اواخر سال تمدید کرد.


برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.
   
سریال تازه عروس قسمت پنجاه و هفت 57

آن‌چه باید برای سریال عروس جدید قسمت ۵۷ بدانیم:

بلا به مادرش می گوید که می خواهد با او به اسپانیا باز گردد، مادرش در مورد شوهر چوپان او می پرسد و بلا می گوید دیگری شوهری وجود ندارد. 

کامیلا هم از خوشحالی آسیه را در آغوش می گیرد.  

شفگی وقتی قلندر را می بیند، ماجرای او و حسنی را تعریف می کند، قلندر باورش نمی شود و پیش هازار می رود تا واقعیت را بداند.  هازار باز هم می گوید که چیزی به یاد نمی آورد. آقا قلندر عصبانی می شود و به هازار سیلی می زند. کامیل او را به خاطر سیلی زدن سرزنش می کند اما خودش هم نمی تواند تحمل کند و یک سیلی به هازار می زند. 

هازار نمی تواند جلوی بلا را بگیرد و او با پدر و مادرش می روند. 

آسیه در اتاق نشسته و قهوه می خورد و از اتفاقات افتاده بسیار خوشحال است. معتبر و عایشه پیش او می آیند و آسیه می گوید دستمزد خوش قلبی اش را گرفته و عایشه می گوید قلب تو زنگ زده است. 

آقا قلندر پیش زن هایش می رود و به خاطر از دست دادن آقا کامیل آه می کشد. کامیل و کامیلا و بلا، پیاده در جاده هستند که یک اتوبوس جلوی آن ها نگه می دارد. راننده اتوبوس، جمال، یکی از همان دو راننده جوان است و به آن ها می گوید به شهر می رود و می تواند آن ها را ببرد. 

در اتوبوس بلا مدام به یاد خاطراتش با هازار و تمام مراحل زندگیشان می افتد و گریه می کند. آقا کامیل هم به یاد خاطراتش با آقا قلندر لبخند بر لب دارد. کامیلا با بی حوصلگی به بد بودن موزیک اعتراض می کند و جمال که از بلا خوشش آمده می گوید دختری را دوست دارد و کامیلا می گوید می خواهد خوش بگذراند و به جمال می گوید اگر والدین دختر قبول نکردند، با آن دختر فرار کند.

 






برای آن‌که از قافله پندار (خبر و سرگرمی) عقب نمانید کلیک کنید و به تلگرام بیایید.