بایگانی برچسب ها: داستان سریال گلپری

سریال گلپری قسمت 119

  • ۶۴ بازدید
آرتمیس در محوطه ی بیمارستان هوا می خورد. شیما به سمت او می آید و ابراز نگرانی می کند و قصد دارد به گلپری بلا به دور بگوید. آرتمیس که او را در زندانی شدن حسن و اتفاقی که افتاده مقصر می داند با عصبانیت می گوید: «به نظرت آبجی گلپری دوست داره با تو […]

سریال گلپری قسمت 118

  • ۱۱۳ بازدید
جان که در خیابان گم شده و جایی را نمی شناسد روی نیمکت پارکی می نشیند و غصه می خورد. پس بچه ی دستمال فروشی که اسمش حسن است و همسن و سال خود جان است پیش او می آید و می خوهد دستمال هایش را بفروشد. بدین ترتیب آنها هم صحبت می شوند و […]

سریال گلپری قسمت 117

  • ۱۱۶ بازدید
کادیر به گلپری می گوید شیما قرار است اعتراف کند که فیلم حسن را ضبط کرده است و به این ترتیب می توانند حسن را آزاد کنند. گلپری که به شیما اعتماد ندارد می گوید: «من زندگی حسنو به تصمیمات شما بسپرم؟ » کادیر از او خواهش می کند و با اطمینان می گوید شیما […]

سریال گلپری قسمت 116

  • ۱۵۱ بازدید
گلپری بدون کادیر به خانه می رود. آرتمیس هم که از دعوای آنها ناراحت شده به خانه ی گلپری می رود و او را در آغوش می گیرد و به خاطر کارهای مادرش معذرت خواهی می کند و از او می خواهد که از دست پدرش عصبانی نشود و فکر جدایی نکند. گلپری آرتمیس را […]

سریال گلپری قسمت 114

  • ۱۰۱ بازدید
گلپری و کادیر و بچه ها هم پشت سر ماموران به کلانتری می روند تا از ماجرا سر در بیاورند. حسن به بازداشتگاه منتقل می شود و کمیسر به کادیر می گوید که فیلم اعتراف حسن به دستشان رسیده و ایوب هم از پسرش شکایت کرده است. همه نگران حسن هستند و گلپری وقتی می […]

سریال گلپری قسمت 113

  • ۹۷ بازدید
در کلبه، ایوب، یعقوب خان را تهدید می کند تا مطمئن شود که تمام اموال او را خواهد گرفت. سپس برای گرفتن اوراق سراغ مسعود می رود. یعقوب خان مدام پسرش را لعنت می کند و می گوید که ای کاش هیچ وقت به دنیا نمی آمد. در مدتی که ایوب از کلبه رفته است، […]

سریال گلپری قسمت 112

  • ۱۱۱ بازدید
کادیر باز هم به عمارت می رود تا با گلپری صحبت کند. فریاد های کادیر به گوش گلپری می رسد و او را بیرون می کشاند. کادیر از او توضیحی می خواهد تا قانع شود که نمی توانند با هم باشند. گلپری ماجرای فیلم اعتراف حسن را تعریف می کند. کادیر می گوید: «همین؟! فوقش […]

سریال گلپری قسمت 111

  • ۹۷ بازدید
ایوب وارد کلبه می شود و یعقوب خان را از خواب بیدار می کند. یعقوب خان گردنش را خم می کند و با مظلومیت می گوید: «پسرم حالم خوب نیست منو ببر پیش دکتر. » ایوب می گوید: «وکیلتو صدا بزن که امضا کنی و همه دار و ندارتو بدی به من. بعدش هرجا میری […]

سریال گلپری قسمت 110

  • ۱۳۱ بازدید
وقتی ایوب جلوی کلانتری با گلپری روبرو می شود، دو راه پیش روی او می گذارد و می گوید: «یا برمیگردی عمارت و با مادرم و خواهرم و بچه هات زندگی میکنی یا فیلمو به پلیس میدم و حسن مستقیم به زندان میره. » گلپری غمگین و ناراحت به خانه برمی گردد و یک نامه […]

سریال گلپری قسمت 109

  • ۱۴۵ بازدید
حسن مصمم و در عین حال نگران به کلانتری می رود و وارد اتاق سر کمیسر می شود و به او می گوید که قصد دارد اعترافی بکند. کمیسر برای کاری از اتاق بیرون می رود و در همین مدت کوتاه کادیر و گلپری وارد اتاق می شوند تا حسن را از تصمیمش منصرف کنند. […]
عنوان ۱ از ۱۲۱۲۳۴۵ » ۱۰...آخر »

دیدنی‌ها

error: لطفا این مطلب را برای سایت خودتان کپی نکنید این محتوا متعلق به مشکی است