بایگانی برچسب ها: ماجرای سریال گلپری

سریال گلپری قسمت 6

  • ۵۲۷۴ بازدید
حسن و جان به خانه ی پدربزرگشان می روند و گلپری به آنها می گوید که بعد از پیدا کردن بدریه آنها را دوباره به استانبول خواهد برد. سپس او و کادیر به همراه ماموران پلیس برای پیدا کردن بدریه به خانه ی پدر علی می روند. از طرفی بدریه همراه خانواده ی علی در […]

سریال گلپری قسمت 5

  • ۵۳۵۱ بازدید
گلپری بعد از اینکه دنبال ماشین علی می دود روی زمین می نشیند، گریه می کند و کمک می خواهد. کادیر این صحنه را می بیند و ماجرا را از او می پرسد و قول می دهد که بدریه را برگرداند. کادیر با پلیس تماس می گیرد و شماره پلاک ماشین علی را به آنها […]

سریال گلپری قسمت 4

  • ۶۱۳۱ بازدید
در خانه یعقوب خان، بچه ها به خاطر این که مجبورند با مادرشان به استانبول بروند ناراحتند. پدربزرگشان اطمینان می دهد که به زودی آنها را برمی گرداند. عمه کادر و فاطما خانم گریه می کنند و بچه ها را در آغوش می گیرد. سپس همگی تا جلوی در خانه می روند تا بچه ها […]

سریال گلپری قسمت 3

  • ۲۳۱۸ بازدید
گلپری و کادیر به بازار تاشکین می روند و کادیر با دیدن آنجا یاد خاطراتش می افتد. او در خیالش به زمان کودکی اش برمی گردد. زمانی که پدرش چمدان به دست می خواهد از آنجا برود و کادیر که پسر کوچکی است با گریه از او خواهش می کند که بماند. اما خیری خانواده […]

سریال گلپری قسمت 2

  • ۲۲۸۳ بازدید
گلپری به یک دفتر وکالت می رود. او در آنجا با کادیر قرار دارد که از قبل همدیگر را میشناخته اند و بعد از سالها یکدیگر را ملاقات می کنند. کادیر می گوید: ” آخرین بار تو تاشکین دیدمت. ایوب مارو آشنا کرد اما تو وانمود کردی که منو نمیشناسی. گلپری می گوید: “باید اونطوری […]

سریال گلپری قسمت 1

  • ۵۰۲۱ بازدید
گلپری به همرا بچه هایش به دنبال خبری از همسرش است. کسی به او می گوید: «منتظر نوبت نباشین. به قبرستون حلب هم گفتم نگاه کنن. قبر ایوب اونجا هم نیست. » حسن که پسر بزرگ گلپری است به مادرش می گوید: «پنج سال گذشت. کی قراره بدونه؟ بیخودی هی می ریم و میام. »گلپری […]
عنوان ۱۲ از ۱۲« اولین...«۸۹۱۰۱۱۱۲

پربیننده‌های امروز